حرم علی بن حمزه علیه السلام

یا که خدا به خلق پیمبر نمیدهد/یا گر دهد پیمبر ابتر نمیدهد


دختر در این قبیله تجلی کوثر است/بیخود خدا به فاطمه(س) دختر نمیدهد


زینب عفیفه ای است که در راه عفتش/عباس میدهد نخ معجر نمیدهد


ولادت پربار گوهر دریای عصمت و طهارت، دخت علی‌بن ابی‌طالب، زینب کبرا(س) مبارک باد
!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 18:56 توسط خادم اهل بیت (ع)| |

باور كنيم، رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتى دوباره را

باور كنيم،رويش سبز جوانه را ابهام مرد خيز غبار كرانه را

باور كنيم، ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم، سكه به نام محمد (ص) است

از سفر فطرت، از صحف از مصحف، از زبور راوى بخوان به نام تجلى، به نام نور

آفت نبود و، موت نبود و، نفس نبود او بود و بود او و، جز او هيچكس نبود

«قال ا لست ربكم‏» ى را «بلى‏»زدند فالى زدند و قرعه تكوين ما زدند

سالار «كنت كنز» در آيينه نطفه راند برقى جهيد خرمن آدم نشانه ماند

ويرانه گرد خانه زنجير او شديم ز افلاكيان خليفه تقدير او شديم

گرديد چرخ و خاك فلك كو به كو نشست آدم رهيد و، نوح به جودى فرو نشست

ايوبها، به سفره كرمان كرم شدند يعقوبها، به حوصله پامال غم شدند

موسى بسى ز نيل حوادث امان گرفت تا همچو نيل دامن فرعونيان گرفت

بسيار بت شكست كه از سيم كرده بود تهمت به بت زدند، براهيم كرده بود

از رشك لطف جان ملايك ملول ماند هيهات بر زمانه كه انسان جهول ماند

باور كنيم، رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتى دوباره را

باور كنيم، رويش سبز جوانه را ابهام مرد خيز غبار كرانه را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم، سكه به نام محمد(ص)است

راوى به شب حجاب نكويى، حجاب قبح راوى به صبح، صبح شكافنده، صبح صبح

راوى به فتح،فتح نمايان به آسمان راوى به تين و زيت، به افسانه زمان

راوى بخوان، به خواندن احمد در اعتلا بر بام آسمان شب معنى شب «حرا»

شبها شبند و قدر، شب عاشقانه‏هاست عالم فسانه، عشق فسانه فسانه‏هاست

راوى بخوان، كه رستم افسانه مى‏رسد جوهر فروش همت مردانه مى‏رسد

راوى بخوان، كه افسر سيارگان مه است راوى بخوان، كه مهدى موعود در ره است

باور كنيم، رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتى دوباره را

باور كنيم،ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم، سكه به نام محمد(ص) است

خونين به راه دادرسى ايستاده‏ايم چون لاله داغدار كسى ايستاده‏ايم

اى دوست، اى عزيز مجاهد، رفيق راه مقداد روز، مالك شب، ميثم پگاه

اى در صفا به همت مردانه استوار اى مرد مرد، مرد خدا، مرد روزگار

مرغى چنين بلازده جان در قفس نداد حقا، كه داد عشق تو دادى و كس نداد

رفتى كه باز گردى و تا ما خبر شديم اى پيشتاز قافله، بى همسفر شديم

گيتى به اهل عشق بدستان چه مى‏كند! حالى به ما شقاوت پستان چه مى‏كند!

با ما چه مى‏كنند به رندى در آشيان اين نابكار خانه بدوشان، حراميان

اى دوست، اى عزيز، رهايى مباركت از همرهان خسته، جدايى مباركت

اينجا خوش است ضجه زنجيريان هنوز مردم كش است دشنه تقديريان هنوز

اينجا هنوز عرصه گير و كشاكش است اينجا هنوز خواب اسارت مشوش است

اينجا جهان شب است، ولى بى‏كرانه نيست فرداى روشنايى ره بى‏بهانه نيست

شبها شبند و، قدر شب عاشقانه‏هاست عالم فسانه، عشق فسانه فسانه‏هاست

باور كنيم، رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتى دوباره را

باور كنيم، ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم، سكه به نام محمد(ص) است

محمد على معلم

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 18:42 توسط خادم اهل بیت (ع)| |

متافيزيك به تعبير ابن‌سينا مجموعه‌اي از حكمت ماقبل‌الطبيعه و مابعد‌الطبيعه مي‌باشد، همچنين ابعاد غيرفيزيكي و ماورائي انسان را نيز شامل مي‌شود كه با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمي‌باشد ولي با حواس برتر مي‌توان آن را ادراك كرد. امروزه در قرن جديد و در هزارة سوم، متافيزيك يكي از حكمتهاي مورد توجه بسياري از افراد در سراسر جهان است. در ايران نيز مشاهده مي‌شود كه افراد بخصوص جوانان به آن توجه دارند؛ استقبال فراوان از كتابهايي كه در اين زمينه منتشر مي‌شود و يا سمينارهايي كه در اين مقوله برگزار مي‌گردد مبين آن است. متــافیزیک پيرامون تله‌پاتي، سفرروح، سايكومتري، هاله‌شناسي، پيشگويي، كف‌شناسي، حسس‌ششم، هيپنوتيزم، انواع مراقبه، روح و روح‌شناسي، روح‌پزشكي، ارتباط با ارواح، مرگ، جن و جن‌شناسي، ارتباط با جن، نيروهاي غيرفيزيكي(نيروهاي رواني، فرارواني و روحي)، نقش ماده، انرژي، مكان و زمان در فيزيك و متافيزيک، مــــــی بــاشــد
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 12:50 توسط خادم اهل بیت (ع)| |

اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .

در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .

 از سوي ديگر حركت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنكه وقتي  انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .
 

 معناي ديگري كه از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند . مولوي در اين معنا گفته است :  

    خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد           كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد

   كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي ازعيد به ما ميدهد              

 در تمامي اين تعريفها عيد براي انسان مطرح شده است ،يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر ميرسد اين تازگي قبل از آنكه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود . چون خداوند � بديع السموات و الارض است � و خود را با عنوان �فتبارك الله احسن الخالقين� به ما معرفي نموده است .

واز سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است ، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هرلحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان ، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست .

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 19:25 توسط خادم اهل بیت (ع)| |